الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
38
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
بودند . آنها زنان را هم با خود برده بودند تا آنها را به جنگ تشويق كند و هند دختر عتبة بن ربيعه و عمره دختر علقمه حارثى هم خارج شدند . « 1 » وقتى اين خبر به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، اصحاب خود را جمع كرد و به آنها گفت : خدا به او خبر داده است كه قريشىها جمع شدهاند و مىخواهند به مدينه حمله كنند . « 2 »
--> بودند ، از مكه خارج شدند و در ميانشان صد نفر از ثقيف و . . . حضور داشتند . آنها سه هزار شتر داشتند و صاحب هفتصد زره بودند و دويست نفر داراى اسب بودند ( ج 1 ، ص 203 ) و در اعلام الورى ( ج 1 ، ص 176 ) آمده است كه مشركان دو هزار نفر بودند و در مناقب ( ج 1 ، ص 191 ) آمده است كه آنها سه هزار نفر بودند و گفته شده است كه دو هزار نفر بودند كه هفتصد زره داشتند و دويست نفر از آنها داراى اسب و بقيه داراى شتر بودند . ( 1 ) . او كنانيهاى بود كه بعد از كشته شدن نه نفر از پرچمداران بنى عبد الدار پرچم را به دست گرفت و ابن اسحاق اضافه مىكند : حارث بن هشام بن مغيرة با فاطمه دختر وليد و داماد وى عكرمة بن ابى جهل با ام حكيم دختر حارث بن هشام و عمرو بن عاص با بريطة دختر منبّه بن حجّاج و صفوان بن امية با برزه دختر مسعود ثقفى و طلحة بن عبد الله ( صاحب پرچم ) با سلافة دختر سعد أوسى و ابو عزيز بن عمير ، برادر مصعب بن عمير عبدرى با مادرش ، خناس دختر مالك خارج شدند ( ج 3 ، ص 66 ) و واقدى اضافه مىكند كه ابو سفيان با دو همسرش : هند و اميمه كنانى و صفوان با دو همسرش : برزه و بغوم كنانى و حارث بن سفيان با همسرش رمله ، دختر طارق و كنانة بن على با همسرش ام حكيم ، دختر طارق و نعمان بن مسك الذدب و برادرش جابر با مادرشان دغنّية و سفيان بن عويف ( صاحب پرچم ) با همسرش قتيله ، دختر عمرو به همراه ده نفر از فرزندانش كه از جملهء آنها ، پسرش غراب بن سفيان با همسرش عمرة دختر حارث بن علقمه ( كنانى ) كه پرچم قريش را وقتى كه بر زمين افتاده بود بلند كرد و قريشيان در اطراف آن جمع شدند ؛ خارج شدند ( ج 1 ، 202 - 203 ) و از ابن اسحاق نقل شد كه او اين زن را به جدّش علقمه نسبت داد . ( 2 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 111 و ابن اسحاق مىنويسد : آنها حركت كردند تا در دشت سبخه در كنار قنات عينين و در كنارهء دشتى كه مقابل مدينه بود ، اطراق كردند . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و مسلمين شنيدند كه آنها كجا اطراق كردهاند و آن حضرت به مسلمانان فرمود : در خواب گاوى را ديدم كه براى من ذبح مىشود و لبهء شمشيرم را ديدم كه شكافى برداشته است و ديدم كه دستهايم را در زرهء محكمى فرو بردهام . و ابن هشام اضافه مىكند كه فرمود : امّا آن گاو عدهاى از ياران من هستند كه كشته مىشوند و امّا شكاف لبهء شمشيرم ، نشان از كشته شدن يكى از اهل بيت من دارد و اما زرهء محكم را مدينه مىدانم . اگر صلاح مىدانيد در مدينه بمانيم و آنها را به حال خود بگذاريم تا هر جا كه مىخواهند اطراق كنند . اگر آنها در خارج از مدينه اطراق كردند كه در اين صورت در بدترين جا اطراق كردهاند و اگر وارد مدينه شدند به جنگ با آنها مىپردازيم ( ج 3 ، ص 67 ) . واقدى با سندى از ابن ابى حكيمه أسلمى نقل مىكند كه : وقتى ابو سفيان در أبواء شب را به صبح رسانيد ، با خبر شد كه عمرو بن سالم خزاعى و عدهاى از يارانش از آنها جدا شده و به مكه بازگشتهاند . ابو سفيان گفت : به خدا قسم مىخوردم كه آنها به سوى محمد رفتهاند تا او را از آمدن ما با خبر كنند و تعداد ما را به او بگويند . صفوان بن اميه گفت : اگر محمد و يارانش براى مقابله با ما به بيرون مدينه بيايند ، هم تعداد ما و هم اسلحههاى ما بيشتر است و ما دويست اسب سوار داريم و آنها ندارند و ما با تير و كمان مىجنگيم و آنها تير و كمان ندارند و اگر به بيرون از مدينه نيامده باشند ، به ميان نخلستانهاى اوس و خزرج مىرويم و درختان آنها را قطع مىكنيم و اموالشان را به گونهاى نابود مىكنيم كه تا ابد نتوانند آن را جبران كنند ! و پيش از اين نقل كرده است كه وقتى قريشيان آمادهء حركت به سوى مدينه شدند ، عباس بن عبد المطلب نامهاى به